وقتی جمله ای با عبارت "تردیدی نیست که" شروع میشود، تقریبا تردیدی نیست که حتی در خود این جمله تردید هست. خبری که خودش جای تردید باشد، نتیجه تردید باری نیز به دنبال خواهد داشت.
البته رفع تردید از راه اثبات امکان پذیر است، اما برای یک عبارت خبری استدلال یا اثبات استقرائی را به زحمت بتوان معتبر دانست.
یک گام اساسی در ایجاد باور، رفع تردید است و تا تردید مرتفع نشود باور میسر نیست.
از طرف دیگر اصول اقتصادی ثابت کرده است تا تقاضایی نباشد، عرضه فایده ای ندارد. به عبارتی قیمت چیزی که برای آن تقاضایی نیست صفر است. یا به عبارت روشن تر بی ارزش است.
پس اگر میبینیم که در عصری که برای سفر به کرات دیگر برنامه ریزی و حساب گری میشود، عده ای فروشنده چیزهایی هستند پر از تردید، لاجرم عده ای خریدار این تردید ها هستند.
آنچه به عقل من میرسد اینکه، اصولا انسان نباید چندان به تردید علاقه داشته باشد. مثلا فرض کنید شما مردد هستید غذایی که میل میکنید را دوست دارید یا نه، و یا حتی از آن بدتر، شما مردد هستید اصولا این غذا سلامتی شما را به خطر نخواهد انداخت. نوشته اند در اواخر قرن هجده میلاد "کنت دو می" نامی زندگی میکرده که دنبال اکسیر جوانی میگشت، اما از آنجا که به ظن تاریخ نگار آدم کودنی بوده خود را مسوم کرده و موجب مرگ خود شده.
خوب در همین خبر تردد موج میزند. نخست در صحت و صداقت بنده، دوم در صداقت تاریخ نگاری که من مطلب را از روی دست او نوشته ام، سوم در اینکه اصولاً جناب کنت فوق الذکر به همین علت مرده باشد و البته با کمی مداقه می توان به سهولت چهارم و پنجم و ... را هم یافت.
حالا بیایید به طرف دیگر این مثال توجه کنیم. اصلا چنین کنتی با مشخصات فوق الذکر وجود داشته یا نه چه دردی از تاریخ نگار، بنده و تو به عنوان خواننده دوا میکند. یا به بیان مودبانه تر اصولا فایده اش برای ما چیست. یا لااقل اگر فرض کنیم برای تاریخ نگار فایده داشته تا کتابی بنویسد و پولی به جیب بزند و برای من فایده دارد تا مطلبی به وبلاگم بیافزایم برای تو چه فایده ای دارد که میخوانی؟ بله سر گرمت میکند (البته مرا هم). پس باز موضوع همان بازار است. بازار مکاره ای که تو خودت خریدار سطوری پر تردید هستی تا وقت گرانبهایت را بیهوده صرف چیزی کنی که مالآمال از تردید است و تازه فقط سر گرمت کرده است.
میخواهی باور کن میخواهی باور نکن؛ تا تردید بخری جزء طبقه اعلا نخواهی بود. البته حداقل به نظر من ارتقا طبقه از راه تردید فروشی نیز شرافتمندانه نیست. با این حال این متن مربوط به تردید بود. شرافت ربطی به آن ندارد.
